تبليغاتX
کوه بزرگ

((هرکس شاخه درختی را بشکند گویی بال فرشته ای را شکسته)) پیامبر اکرم (ص)

روز جمعه جمع قلیلی از مردم علی آباد به تحریک اشخاص شناخته شده ای اقدام به قطع بیش از 140 اصله درخت در جنگل ابر کردند تا با این عمل زشت وحشیانه اعلام کنند که خواستار احداث جاده در جنگل ابر هستند !

چند ماه پیش وقتی مردم روستای تاش شاهرود بعداز اینکه از عوارض عملیات معدنکاری در بالادست این روستا مطلع شدند و از تردد کامیون های متعلق به معدن جلوگیری کردند و با اقدام غرض ورزانه یک اکیپ نیروی انتظامی این مسئله تبدیل به تشنج شد , یک مقام مسئول و ارشد شهرستان اعلام کرد که مسئول تامین امنیت معدنکاران است ( تا ببرند وتخریب کنند و سلامت چند هزار نفر مردم روستای تاش و سلامت مردم شاهرود که آب شربشان از سرچشمه های این منطقه تامین می شود به ایشان ربطی ندارد ) !

خوب جای تعجب ندارد اگر جمعه این جمع قلیل در امنیت کامل و با خیال آسوده اقدام به این عمل خلاف شرع و قانون و عقل نمایند .

ظاهرا مسئولین حامی قدرتمندان و ثروتمندانند !

حق با قدرتمندان معدنکار است نه با مردم روستای تاش و شاهرود !

وقتی پروژه گردشگری ابر با چند صد میلیارد تومان وام تعریف می شود برای شخص یا اشخاصی ......پس مسئولین شهرهای علی آباد و شاهرود هم مامور تامین امنیت برای احداث راه و ... می شوند تا کسی یا کسانی که صاحب قدرت و ثروتند تنومندتر شوند.

اما.........

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 0:3 |

برگزاری همایش "جنگل ابر و توسعه پایدار"

جنگل ابر از قدیمی‌ترین و زیباترین جنگلهای ایران است که با گونه‌های گیاهی و جانوری نادر، یکی از منحصر به فردترین زیست‌بوم‌های ایران محسوب می‌شود. این جنگل در حدود ۵۰ کیلومتری شمال شرق شهر شاهرود و در کنار روستای ابر قرار دارد. به دلیل این که در اغلب مواقع فضای این جنگل را اقیانوسی از ابر فراگرفته به این نام مشهور است. در این جنگل ابرها آنقدر به درخت‌ها نزدیکند که به‌نظر می‌رسد جنگل بر روی ابرها سوار است و می‌توان در میان ابرها گشت و گذار کرد و به باور بسیاری از گردشگران یکی از زیباترین چشم‌اندازهای طبیعت ایران محسوب می‌شود.

چند سالی است که زمزمه های ساخت جاده در این جنگل، خبرهای مرتبط با جنگل ابر را به عنوان تیتر مهم ترین اخبار محیط زیستی ایران قرار داده است. موسسه طنین طبیعت تیرگان با توجه به اهمیت این جنگل و با هدف نگاه کارشناسانه و علمی به مقوله محیط زیست و توسعه پایدار در ایران، همایشی تحت عنوان" جنگل ابر و توسعه پایدار"  را با جمعیت دیده بان طبیعت شاهرود و کانون دوستداران محیط  زیست دانشگاه شهید رجایی و جمعی از کارشناسان محیط زیست و اعضای تشکل های زیست محیطی برگزار  کرد. این همایش روز ی28 نوامبر در محل کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی یونسکو واقع در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

محمد درویش ، عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور در این همایش گفت : ابر، چشم هیرکانی است و اگر از دست برود، سپر خاوری دیرینه‌ترین جنگل‌های جهان در البرز شمالی آسیبی جدی خواهد دید. افزون بر آن، گسست بوم‌شناختی (اکولوژیکی) پدید آمده در اثر ویرانی این اکوتون، سبب کاهش محسوس ظرفیت گرمایی ویژه منطقه، برهم خوردن بالانس رطوبتی و حرارتی سرزمین و افزایش شمار رخدادهای مخربی چون سیل‌های حادثه خیز و فرآیندهای سولیفیکسیون و خزش خاک در دامنه‌های پرشیب منطقه خواهد شد.

درویش افزود: بیش از یک درصد از مجموع گونه‌‌های گیاهی کشور در کمتر از یک صدم درصد از خاک وطن حضور دارند. نام آن پهنه‌ی کوچک، اما همیشه سبز و خیس ایران، رویشگاه جنگلی ابر است که با وسعت 35 هزار هکتار در 50 کیلومتری شمال خاوری شاهرود استقرار یافته و پذیرای دست کم 85 گونه گیاهی است. به دیگر سخن، هر هکتار از خاک ابر، از منظر زیگونگی گیاهی¬اش، حدود یکصد برابر هر هکتار از خاک ایران ارزش دارد؛ همان کشوری که هر هکتار از خاک ارزشمندش بر بنیاد گزارش بانک جهانی و بر پایه قیمت‌های سال 2000، یازده برابر هر هکتار از خاک کره زمین دارای ارزش است.
او تاکید کرد: در حقیقت کارکرد رویشگاه ابر در جنوبی ترین نقطه‌ی خاوری هیرکانی، همان اثربخشی و رسالتی را برعهده دارد که بلوط‌ستان برم در جنوبی‌ترین بخش از رویشگاه زاگرس برعهده دارد و شگفتا که هر دو اکوتون مورد بحث، در شرایطی بس شکننده و آسیب‌پذیر قرار گرفته‌اند. شاید اگر قرار بر انتخاب زیباترین رویشگاه در هیرکانی و زاگرس باشد، بسیاری از صاحبنظران و فعالان عرصه محیط زیست و منابع طبیعی از ابر و برم به عنوان ممتازترین و متنوع‌ترین جنگل‌های هیرکانی و زاگرس یاد کنند که جذابیت‌ها و کارکردهایی  کم‌نظیر را به بوم‌سازگان‌شان ارایه می‌دهند.

این کارشناس افزود: بنابراین، نوع چیدمان توسعه و گسترش ساخت و سازها نباید به شکلی در منطقه کلید خورده و طراحی شود که سبب آسیب رساندن به چنین بستر تولید و ضامنی برای حفظ کیفیت زندگی را فراهم آورد؛ بستری که نه فقط به عنوان یک اکوتون باستانی در حدفاصل زیست‌اقلیم‌های خشک بیابانی و مرطوب هیرکانی قد علم کرده است، بلکه واجد ارزش‌های دارویی کم نظیری هم هست و در عین حال، شکل آرایش عمودی و تفاوت ارتفاعی قابل توجه‌اش، چشم‌اندازی یگانه را در بسیاری از ایام سال به آن بخشیده است. مؤلفه‌هایی چون گردشگری بی ضابطه و غیر مسئولانه، احداث جاده، ساخت و سازهای تجاری، تغییر کاربری اراضی، فشار بیش از حد دام و عدم توجه به ظرفیت پذیرش سرزمین در شمار مهم‌ترین دلایلی قرار دارد که می‌تواند بنیان ابر را برای همیشه نابود ساخته و به تاراج برد.

ناصر کرمی، پس از سخنان درویش پشت تریبون قرار گرفت و گفت: توسعه غالبا ملازم با تغییر شاخص ها و نمادهای رفاهی و اجتماعی شناخته می شود. در اینجا منظور یک امر صرفا کیفی نیست بلکه عمدتا موضوع ناظر به شکل بیرونی مسئله است. آنچه که غالبا از آن به عنوان پدیده شهری شدن در فرآیند توسعه مناطق روستایی یاد می شود. اما شهری شدن هم فی نفسه نمی تواند عامل تغییر چشم انداز باشد. ولی اینگونه انگاشته می شود که این حیات دیرپای روستایی-عشایری است که خود را با اقتضائات محیط وفق داده و به صورت غریزی سازگار با طبیعت است و مولفه های زندگی شهری غالبا در تعارض با پایداری محیطی هستند.

وی افزود: با این وجود تردیدی نیست که فقر خود یکی از مهمترین عوامل ناپایداری محیطی است و رشد اقتصادی بخشی اجتناب ناپذیر از هر برنامه جامع توسعه به شمار میرود. بنابراین آنچه که تهدید است در واقع نه توسعه اقتصاد محلی بلکه غالبا تغییر بدون ضابطه آن و نه رشد اقتصادی بلکه دگرگونی سبک زندگی در محیط های بومی است. سبکی که اساسا بقای آن با سازگاری با محیط تامین می شده و در دوره جدید تداوم آن ظاهرا جز با درآویختن هر چه بیشتر با طبیعت و تخریب و آلودگی آن ممکن نیست.
پیمان یوسفی آذر عضو شورای عالی جنگل و مرتع  و دیگر سخنران این همایش نیز گفت: تجربه نشان داده هر کجا ما محیط زیستی ها محکم ایستادیم پیروز شدیم و جاده جنگل ابر نمونه ای از همین پیروزی های ماست که باید مورد توجه مسئولان سازمان محیط زیست و سازمان جنگل ها قرار گیرد و بدانند که اگر این جاده احداث شود 700 هکتار جنگل بی همتا تخریب می شود.
وی نقش رسانه ها و تشکل های زیست محیطی را در این موفقیت چشمگیر عنوان کرد و گفت: یکی از اصول اولیه مدیریت بحران در منابع طبیعی ارتباط با رسانه ها است اما متاسفانه در سازمانهای مسئول نسبت به این زمینه بی توجهی می شود و اطلاعات صحیح منتشر نمی شود و اگر هم فردی با رسانه ها مصاحبه کرد می گویند چرا مصاحبه کردی ؟
این عضو شورای عالی جنگها و مراتع کلید موفقیت در مدیریت بحران منابع طبیعی را ابتدا پپیشگیری عنوان کرد و گفت: براورد خسارت احتمالی ، اطلاع رسانی و حضور به موقع رسانه ها، حضور موثر NGO ها و حمایت متخصصان و صاحبنظران از دیگر حلقه های مفقوده در مدیریت بحران منابع طبیعی است که این موارد در مورد جنگل ابر رعایت شد و به نتیجه هم رسیدیم .

اسماعیل کهرم، استادیار دانشگاه آزاد نیز پس از سخنان یوسفی آذر درباره این جنگل گفت: در حدود سی کیلومتری شمال شاهرود و بالای البرز، سرزمینی وجود دارد که حدود یک هزارم استان سمنان وسعت دارد. این سرزمین کاملا برخلاف طبیعت استان سمنان که استانی خشک، بی آب و شنزار میباشد، به صورت جنگلی هیرکانی خودنمایی می نماید. به طور قطع جنگل ابر یکی از شگفت انگیزترین چشم اندازهای جهان را تشکیل می دهد زیرا در استان سمنان که از خشک ترین مناطق ایران است حضور دارد.

وی افزود:جنگل ابر نمودار تنوع بی نظیر اقلیمی ایران می باشد که در منطقه شاهرود که به قاره کوچک  مشهور است، حضور دارد. این جنگل حدود سه میلیون سال قدمت دارد و یکی از قدیمی ترین جنگل های جهان می باشد که در آخرین دوره یخبندان به وجود آمده است. درست مانند آنکه جنگل های هیرکانی به داخل سمنان هجوم برده آن را فتح کرده و یادگاری از خود به وسعت 10 هزار هکتار به جا گذاشته و سپس عقب نشینی کرده اند.

در پایان این همایش بیانیه از سوی نماینده سازمان های برگزار کننده قرائت شد که متن آن به این شرح است:  
"جنگل ابر با ارزشترین و گرانبهاترین  میراث طبیعی استان سمنان (هفتمین استان وسیع کشور) می باشد. یک هزارم وسعت این استان کویری جنگل هیرکانی سه میلیون ساله ایست که ده درصد ذخیره جهانی سرخدار را نیز در بر دارد. معجزه ای شگفت و نعمتی است عظیم و اکنون آزمونی دشوار برای امانت داری و قدرشناسی.
آن زمان که شعار دلربای (توسعه) برای هر اقدام ناسنجیده و نابخردانه در عرصه طبیعت کافی بود، سپری شده است, اکنون بشر به بلوغی رسیده که بفهمد آینده و سلامت و بقای او را بیش از هر چیز عملکرد مخرب و عجولانه خود او به خطر انداخته است. ما ایرانیان فهیم و با شعور نیز از کاروان بشریت جا نمانده و خواب هم نیستیم. بر این اساس بود که تشکلهای زیست محیطی و طبیعت دوستان شاهرود و کشور ظرف چند سال گذشته با تلاشی بی وقفه صدای رسای خود را به گوش مسئولان کشور و همه جهانیان رساندند که:جاده بس است, جنگل ابر را ویران نکنید.
شاهرود با یک هزارم ترابری تهران چهار محور اصلی به شمال دارد(دو برابر تهران) آنچه لازم است ارتقاء کیفیت این راهها است نه افزودن بر تعداد آنها, به بهای نابودی صدها هکتار جنگل بکر و بی نظیر, به بهای نابودی یک میلیون اصله درخت و نهال, به بهای جاری ساختن سیلهای ویرانگر در حوضه زرین گل و شهرهای شمال, به بهای نابودی ذخیره گاههای جهانی سرخدار, بلوط ماکرانتارا... و به بهای نابودی قاره کوچک شاهرود.
به راستی اگر جنگل ابر نباشد چه چیز از قاره کوچک (که به معنای وجود اقلیمهای متفاوت در یک سرزمین است) باقی می ماند؟ آیا شاهرود نیز تنها یکی از صدها شهر حاشیه کویر نخواهد بود؟ و ما پاسخ فرزندانمان را چگونه خواهیم داد اگر چنین گنجینه ای با گذران سه میلیون سال به سلامت در زمانه ما به تاراج رود؟
و با اینهمه آیا اصرار بر احداث جاده هدفی جز تامین ثروت مافیای زمین و چوب و تحقق وعده های انتخاباتی و... خواهد داشت؟ 
پیام این همایش به همه ایرانیان , به هموطنان اینست: به هوش باشیم و مسئولیت خطیر خود را در حفظ و حراست سرزمین گرانبهایمان ایران به هیچ عذر و بهانه ای فراموش نکنیم. خود ما مسئول آنچه هستیم که بر این آب و خاک میرود و نه هیچ کس دیگر! و به مسئولان و دولتمردان اینکه : وجدان عمومی جامعه به عدالت قضاوت می کند, تاریخ به عدالت قضاوت خواهد کرد, سوگند امانتداری را فراموش نکنید و به ما کمک کنید تا با اعلام منطقه امن در جنگل ابر این گنج گرانبها را برای خود و آیندگان حفظ کنیم.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 10:23 |
          

گزارش:

برف٬سرما٬خورشید در پس ابرها٬عبور از کنار جویباری یخ زده وزیبا٬صعود از شکافی با سنگهای برف آلود٬ایستادن برفراز شکافی عمیق با بیش از صد متر عمق٬نشستن برفراز سنگی در سکوت بوران وبرف٬صعود وفرودی بدون حمایت و یخ زدن دستها٬بوران٬برخورد یخبرفها باصورت سرمازده٬نوشیدن چای در پناه صخره ای عظیم با قندیلهای یخی آویخته از آن٬سکوت و حرف٬سکوت و سکوت٬اما زمان رو به غروب میرود٬اندوه بازگشت٬پس آهسته تر تا شاید بیشتر بشنوم و ببینم٬بوته ها وبرفها آرام میگیرند ولی جویبار همچنان میگوید.....

علیرضاولیان۸/۹/۹۰

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه هشتم آذر 1390 و ساعت 11:44 |

بسمه تعالی

صعود مشترک کوهنوردان ایران به قله شاهوار با هدف اعتراض به تخریب ارتفاعات شاهوار و حمایت از طبیعت منحصربفرد منطقه در تاریخ 18/6/1390 انجام شد.

در این صود که به دعوت و با مدیریت ستاد مردمی حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی شاهرود و مشارکت تشکلهای زیست محیطی , گروههای کوهنوردی و هیئت کوهنوردی شهرستان شاهرود و گروههای کوهنوردی استانهای تهران , گلستان , خراسان جنوبی , خراسان شمالی , البرز , سمنان , ... و اهالی محترم تاش انجام شد بیش از 100 نفر حضور داشتند که با یک صعود منظم ساعت 12:30 صبح بر فراز قله شاهوار تجمع کرده و بیانیه ستاد مردمی حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی شاهرود قرائت گردید .

متن بیانیه بدین شرح است:

 

شاهوار نه تنها بلندترین قله البرز شرقی و زیستگاه گونه های نادر گیاهی و جانوری است , بلکه تا مین کننده بخش عظیمی از منابع آب دو استان سمنان و گلستان می باشد . سرچشمه تمامی چشمه ساران منتهی به بخش بسطام , تامین کننده قسمت اصلی آب شرب شهرستان شاهرود(استان سمنان) و تامین کننده چشمه ساران منتهی به شهرستان های علی آباد کتول , گرگان , کردکوی و ...(استان گلستان) می باشد .

آثار تاریخی 6000 ساله در دامنه جنوبی شاهوار(تپه چخماق) نیز نشان می دهد که گهواره تمدن این خطه از سرزمین ما ایران , شاهوار و جویبارهای روان آن بوده اند .

امروز کوهنوردان و طبیعت دوستان ایرانی با صعود نمادین خود , توجه مسئولین و دولتمردان را به اهمیت و عظمت این دُردانه طبیعت استان جلب نموده و مصرانه خواستار اعلام " منطقه امن زیست محیطی " به روی آن به جهت حفاظت و حراست بیشتر می باشد , باشد که فرزندانمان نیز در دامان پر مهر و برکت آن , زندگی , زیبایی , انسانیت , حق پرستی , طبیعت دوستی و ... را تجربه کنند .

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت 11:2 |

صعود مشترک گروه های کوهنوردی به قله شاهوار با هدف حفاظت و صیانت از طبیعت آن.

جمعه ۱۸شهریور نود از مسیر تاش.لطفا جهت هماهنگی با من تماس بگیرید.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه ششم شهریور 1390 و ساعت 10:48 |

به نام حق

اعضاء ستاد مردمی حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی شاهرود(قاره کوچک)طی جلساتی به بررسی راهکارهایی جهت جلوگیری از تخریب منطقه شاهوار پرداخته که مقرر شد به موازات فعالیتهای دیگر برنامه صعود به قله شاهوار از مسیر تاش با مشارکت تمامی گروههای کوهنوردی شهرستان و تمامی گروههای داوطلب از نقاط مختلف با رویکرد حفاظت از این کوه منحصر بفرد در نیمه دوم شهریور ماه صورت پذیرد. متعاقبا تاریخ و جزییات برنامه اعلام خواهد شد.

بی شک حضور فعال ما و شما گامی موثر خواهد بود در جهت پاسبانی از میراث طبیعی این مرز و بوم.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه یکم شهریور 1390 و ساعت 11:38 |

بسمه تعالی

غروب پنجشنبه 20/5/90  ستاد مردمی حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی شاهرود , قاره کوچک , در جمع مردم روستاهای تاش پایین و بالا حضور یافتند و بعد از صرف افطار مردم در مساجد هر دو روستا حضور پیدا کرده و به تشریح مشکلات حاصل از معدن کاری در منطقه پرداختند و اطلاعیه ستاد بین اهالی پخش شد. نکته قابل توجه آگاهی مردم از برخی عوارض اینگونه عملیات و تخریبها بود . البته علت اصلی وجود چند معدن از مدتها قبل در منطقه است که ساکنین روستا با عواقب آن به طور ملموس مواجه شده اند.

 

از جمله نظرات مردم می توان به موارد زیر اشاره کرد :

- اعتراض مردم نسبت به تردد چند کامیون موجود در معادن اطراف روستا که در مقایسه با معدن مورد نظر بسیار ترافیک کمتری دارند و تحت تاثیر قرار گرفتن مزارع  و امنیت اهالی.

- اعتراض  دامداران و توضیح خواستن از مسئولین که چرا بدون توجه به تخریب و تضییع مراتع در مناطق یورته بابا و چمتو مجوز معدن صادر شده و معدن کاران با احداث جاده و عملیات استخراج خسارات سنگین و غیر قابل جبرانی به مراتع وارد کرده اند.

متن اطلاعیه ای که در اختیار اهالی قرار گرفت بدین شرح است:

و خدایی که در این نزدیکیست...

اهالی محترم روستاهای زیبا و منحصر به فرد تاش پایین و بالا:

ما همراه شماییم تا با دانش و آگاهی از منطقه بی نظیر و پر برکت شاهوار حفاظت کنیم .

 با این تجمع اعتراض خود نسبت به تخریب منابع ملی را اعلام کرده و خواهان توقف کامل و دائم پروژه معدن سنگ آلومینیم می باشیم .

حد اقل عوارض ناشی از برداشت سنگ معدن در این منطقه موارد زیر می باشد:

1-    خشک شدن چشمه های آب در اثر انفجارات معدن کاری

2-    آلوده شدن آب شرب و رودبار تاش به مواد سرطان زا

3-    بر هم خوردن ایمنی و نظم و آرامش هر دو روستا در اثر تردد کامیونهای حمل و نقل سنگ معدن

4-    ایجاد نا امنی حاصل از تردد بی مهار وسایل نقلیه بعد از احداث جاده در بالارود

5-    از بین رفتن منطقه به عنوان یک منطقه ییلاقی و گردشگری

6-    تخریب یکی از مهمترین زیستگاههای حیات وحش در منطقه

7-    دست اندازیهای بعدی سودجویان در اثر احداث جاده در بالارود

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 و ساعت 13:42 |
+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 11:46 |

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 11:39 |

روز گذشته خبر احداث راهی به طول 2 کیلومتر در ارتفاعات شاهوار خبری بود دردناک.

بعد از کسب اطلاعات و بازدید از منطقه معلوم شد که اداره منابع طبیعی مجوز این تخریب وحشتناک را صادر کرده است.

 برداشت سنگ معدن آلومینیم از ارتفاعات شاهوار برای کارخانه آلومینیم جاجرم با فاصله ای حدود 300 کیلومتر. احداث 2 کیلومتر راه از آخرین منطقه ماشین رو در شمالشرقی شاهوار از گوسفندسرای حسنیان تا تنگه لولو( ابتدای دره آهار در ارتفاع 2800 متر) , البته این تازه شروع کار است و ظاهرا دو نقطه دیگر در ارتفاعات بالاتر یعنی چشمه خرسی و .. نیز در آینده مورد دست اندازی قرار خواهند گرفت و آنموقع دیگر میتوانند با ماشین تا روی قله شاهوار این کوه عظیم و منحصر بفرد بیایند و تخریب و تخریب و ...

یکی از اعضاء ارشد نظام مهندسی معدن شاهرود در جواب سئوال ما که مگر این نوع سنگ معدن در نقاط نزدیکتر به کارخانه وجود ندارد؟ گغت که چرا به وفوریافت میشود!! واین معدن اصلا نایاب نیست.

این موضوع مهر تاییدی بود بر یقین من که کسی یا کسانی کمر به تخریب شاهرود بسته اند. می خواهند قاره کوچکمان را به مخروبه ای بزرگ تبدیل کنند!! آخر سنگ معدن برای کارخانه ای با  آن مسافت از اینجا؟ آنهم از اعماق کوهی بکر؟ واقعا عقل سلیم به جوابی نمی رسد جز توطئه!! اگرچه من با نظریه توطئه اندیشی موافق نیستم ولی اینبار چرا.در صورت عملی شدن این طرح دیگر باید با بلندترین قله البرز شرقی(شاهوار3945متر) وداع کرد, باید با یکی از بزرگترین زیستگاههای خرس , قوچ , میش, کل , بز و ....در منطقه خداحافظی کنیم. مردم تاش باید منتظر آلوده شدن آب رودبارشان به مواد سرطان زا باشند و تردد و تخریب و عواقب حاصل از تردد وسایل سنگین در روستا و راههای باریکش را بپذیرند!!!

محدوده قله شاهوار در دوردست.

 

 

عکسها مربوط به دیروز بعداز ظهر سوم مرداد است.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 12:2 |

یاسر انصاری بزرگ مرد طبیعت درگذشت.

خبر درگذشت مردی دردمند و استوار دلم را پر از اندوه کرد.

او که رفت و رها از این همه بیداد , اما چه سخت است برای ما و طبیعت , از دست دادن اینچنین یار و یاوری.

هجرت این دوست بزرگوار و عزیز را به همسر و خانواده محترمشان و به همه حامیان طبیعت تسلیت میگم.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه دوم مرداد 1390 و ساعت 12:4 |

به نام خدا

زندگی این دنیا رویایی بیش نیست

خواب و خیال و هوس

تعلق و بند

دلبستگی و وابستگی

سودای نام و نان

منیّت و خودخواهی

و آخر همه بر باد فنا می رود , عاقبت تو می مانی و آن همه خواب و خیال و سودا

اگر سودایت سودای او باشد و نگاهت بر آسمان , وقت مردن (یعنی تنها حقیقت هستی) همانند کسی که در خواب روی معشوق دیده , سرمست و مدهوشی و گرنه چون کابوس دیدگان , پریشان و درمانده

خدایا لحظه لحظه بودن در بیکران طبیعت , لحظه لحظه پذیرفتن مخاطرات بسیار و پا بر سر ضعف و ناتوانی گذاردن , برای لحظه ای با تو بودن , تنها سودای ماست , سودایی پرحلاوت و خوابی خوش

 این رویا را از ما مستان .

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 20:47 |

نمای جنوبی خط الراس اصلی شاهوار از شاهرود                                                                        عکس از: حمید محبوبی

( گزارش بازگشایی مسیر صعود از طویلترین برفچال ( یخچال غیر دائمی ) شاهوار )

( نامگذاری مسیر به نام یوز , علیرضا ولیان )

گستره وسیع قوسی شکلی در جنوب شرقی قله شاهوار با شیبـی تند (حدود50 تا 60 درجه) منتهی به دره نکارمن می شود . این گستره قیفی شکل شامل برفچاله های متعدد با شیب و طولهای متفاوت است . در تابستان و اوایل پاییز که این برفچاله ها بدون برف می باشند , جنس بستر آنها کاملا عیان است که بستری مستحکم , ترکیبی از خاک و سنگ دارند و صعود از آنها اگر ناممکن نباشد بسیار پر خطر و نامعقول است . در زمستان و بعد از بارشهای متعدد و تا اواخر بهار امکان صعود وجود دارد اما :

-         صعود از این برفچاله ها مستلزم داشتن مهارتهای لازم یخ و برف و آشنایی کامل با مقوله صعودهای یخچالی می باشد . ( داشتن مدارک یخ و برف یا گذراندن دوره های مرتبط با برف به تنهایی دلیل بر داشتن شناخت و مهارت لازم در یخ و برف نیست )

-         صعود از هرکدام از برفچاله ها نیاز به شناخت کامل از انتهای مسیر یعنی آغاز برفچاله در ارتفاع بالا و همینطور شناخت کامل از برفچاله های اطراف آن دارد . والبته شناخت دقیق از صخره های ریزشی اطراف .

-         زمان صعود و اطلاع از بارشهای روز و یا روزهای گذشته به خاط برآورد شرایط ایجاد بهمن بسیار مهم و حیاتی است .

-         یه دلیل جنوبی بودن این برفچاله و آفتابگیر بودن آن , ساعت صعود بسیار مهم است , چرا که تابش خورشید و گرما می تواند باعث سقوط بهمن یا ریزش سنگ از اطراف شود .

( صعود از طویلترین برفچاله شاهوار )

-         تاریخ صعود 19/1/1390.

-         طول تقریبی برفچاله 750 متر .

-         اختلاف ارتفاع ابتدا و انتها 560 متر .

-         شیب متوسط 48 درجه .

-         ابتدای صعود یخچالی ارتفاع 3300 متر در انتهای قیف سفید چال (سرچشمه آب نکارمن) .

-         انتهای مسیر صعود ارتفاع 3860 متر , شرق پهنه جنوبی زیر قله شاهوار .

-         مدیر برنامه , طراح صعود و مسیر : علیرضا ولیان .

-         همنورد صعود : مسعود رزازان .

بامداد 19/1/1390 در حالیکه قرار حرکت از شاهرود در ساعت 4 بود از ساعت 3.5 بارش باران شروع شد . علیرغم این بارش با توجه به گذرا بودن هوای بهاری به طرف نکارمن حرکت کردیم . تا ساعت 6 که بارش کم شد و هوا کمی بهتر منتظر ماندیم و بعد صعود را شروع کردیم . با طی مسیر در کنار رودبار نکارمن از پای قیف سفیدچال یک صعود سخت و زیبا را با هوایی متغیر شروع کردیم . تابش تند و گرم خورشید در هوای رقیق و همینطور مه غلیظ و باد یکی پس از دیگری به زیبایی و دشواری صعود می افزودند . ساعت 14.30 بر فراز برفچال ایستادیم و سپس از انتهای شرقی تیغه کوتاه و زیبای قله به سمت قله حرکت کرده دقایقی بعد شاهوار همیشه استوار در دمای  10- درجه پذیرایمان بود . ساعت 15 آغاز فرود از قله سپس برفچال کناری مسیر صعود شده تا انتهای قیف سفید چال و ادامه فرود در کنار رودبار نکارمن تا روستا.

بارش برف از ساعت 15.15 شروع شد که چون همراه با صاعقه بود در دره نکارمن حدود نیم ساعت در مکان امنی پناه گرفته تا جبهه بارشی بگذرد و سپس فرود تا نکارمن را ادامه دادیم . 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:11 |

اکوتوریسم ؟

یا طبیعتگردی!

اکوتوریسم سفر مسئولانه به مناطق طبیعی به منظور حفظ محیط زیست و بهبود اوضاع اقتصادی جوامع محلی

                                                     (انجمن بین المللی اکوتوریسم سال 1990)

اکوتوریسم  سفر به مناطق حساس , بکر , سالم و معمولا حفاظت شده می باشد. اکوتوریسم برای گردشگر یک سفر آموزنده می باشد که در آمد آن صرف حفاظت محل شده و مستقیما در رشد و توسعه اقتصادی و تقویت سیاسی جوامع محلی تاثیر گذاشته و موجب تکریم فرهنگ های گوناگون و حقوق بشر می گردد.

                                                                                    (مارت هانی 1999)

اکوتوریسم سفری مسئولانه و بازدید از مناطق طبیعی به منظور برخورداری و احترام به طبیعت با هرگونه ویژگی تاریخی و یا فرهنگی  جدید مربوط به آن است که به حفظ منطقه کمک کرده و کمترین تاثیر منفی را داشته  و از لحاظ اجتماعی و اقتصاد برای ساکنین منطقه سودآور باشد.

 (با موافقت سازمانهای مرتبط با اکوتوریسم , سازمانهای فعال در زمینه حفظ طبیعت  در سال 1996 توسط اتحادیه حفاظت از زمینIUCN ارائه شده است)

با این تفاسیر تقریبا تمام آنچه در ایران با عنوان یا بدون عنوان گردشگری اجرا می شود در حیطه تعاریف اکوتوریسم نمی گنجد!!!

شاید بعضی از آنها شامل گردشگری طبیعی باشند و بعضی گردشگری میراث فرهنگی و قومی ولی انواع دیگر گردشگری مانند اکوتوریسم , گردشگری طبیعی پایدار, گردشگری علمی و تحقیقاتی , گردشگری پایدار سبز , همه مقولاتی ناآشنایند! خصوصا اکوتوریسم.

در همه جا فقط می شنویم  طرح های گردشگری مورد حمایت اند.

اما ملاحظات محیط طبیعی , قومی و فرهنگی در تمام یا اکثر این طرح ها مورد توجه نیستند.

تغییرات و تخریب طبیعت حاصل از اجرای طرح ها و هجوم انسانها , تاثیرات منفی بر فرهنگ بومی و محلی , دستیابی به منافع اقتصادی توسط گروههایی خاص بدون رسیدن حتی اندکی از این منافع به جوامع محلی , باعث شده که این تحرکات اصلا در حیطه تعاریف اکوتوریسم یا انواع دیگر گردشگری جایی نگیرند.

اجرای طرح های اکوتوریسمی ابتدا نیاز به دانش و شناخت بسیار دقیق از طبیعت و اهمیت آن و سپس برنامه ریزی و مدیریت بر پایه اطلاعات و تحقیقات دقیق و جامع در هر محل با خصوصیات و ویژگیهای خاص خودش را دارد و کاری کاملا علمی , حساس و مهم است.!!!!

علیرضا ولیان ۹ اسفند ۸۹

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 9:4 |

 

پیمایش کامل کویر حاج علی قلی (دامغان)

اغلب مردم به اشتباه لفظ کویر را در مورد بیابانها یه کار می برند. درحالیکه در اکثر مناطق این دو محدوده در جوار هم قرار گرفته اند ولی دو محدوده کاملا متفاوت و مختلف می باشند. شاید میزان بارش سالیانه بیابانها اندکی بیش از کویرها باشد و در مواردی هم خیر, اما وجه تمایز بیابانها پوشش گیاهی آنهاست. معمولا بیابانها از ارتفاع بیشتری نسبت به کویرها برخوردارند و همین یکی از دلایل داشتن خاک مناسب رویش است. در بیابانها انواع بوته ها درختچه ها و گیاهان ریز و درشت می رویند و در کشور ما اغلب این مناطق از قدیم مراتع قشلاقی دامداران بوده اند!(در بیابانهای توران درختچه های تاق با ارتفاع بیش از چهار متر وجود داشته که دیگر اثری از آنها نیست چون برای مصارف انسان قطع و تبدیل به زغال شدند).

دقیقا به دلیل همین رویش گونه های مختلف گیاهی, بیابانها زیستگاه حیوانات گوناگونی نیز می باشد.

اما کویرها یا چاله های کویری یعنی پست ترین محدوده یک حوزه آبخیز و آبریز.

 در این محدوده به دلایل روشن زمین شناختی درصد نمک موجود در لایه های بالایی خاک افزایش یافته و این امر باعث عدم وجود رویش در این محدوده شده, مگرگونه های خاص در مناطق محدودی از حاشیه.

شاید یکی از دلایل عدم تهاجم و دست اندازی بشر به کویرها همین نبودن شرایط رویش و حیات است.

کویر حاج علی قلی در جنوب شرقی دامغان واقع شده است. مسیلهای اصلی که در گذشته مستقیما با جریان آب دائم و همینطور سیلابها این چاله را تغذیه می کردند عبارتند از:

رودبار دامغان, که در حال حاضر بر روی آن سدی احداث شده است.

رودبار طزره و مسیل شاهرود, که این مسیل از ارتفاعات مجن سرچشمه می گیرد و در گذشته جریان آب دائمی به سمت این چاله داشته اما سالهاست که فقط هنگام بارشهای شدیدوجاری شدن سیل این مسیل زنده میشود.البته مسیلهای کوچک دیگری هم به سمت این چاله سرازیرمی شوند.

کویر دامغان دارای سطوح مختلف کویری یعنی مخروط افکنه آبرفتی, سطوح رسی, حوزه خیس و شوره زار می باشد.

خلاصه گزارش پیمایش کامل کویر دامغان:

مدتی پیش به منظور ایجاد آمادگی برای اجرای برنامه ای خاص در کویر بزرگ پیمایش کامل کویر دامغان را طراحی کردم.که در تاریخ سیزده الی پانزدهم دیماه به مدت سه روز توسط تیم دو نفره ما (علیرضا و امیرحسین ولیان) به اجرا در آمد.

   _ مجموع مسافت طی شده حدود هفتاد کیلومتر با کوله باری سنگین به دلیل حمل آب لازم و وسایل شب مانی و ...

   _ مبدا حرکت از چاه باقر در جاده شاهرود-طرود.

    _ دو شب کمپنیگ در دل شوره زاری زیبا و بکر.

    _ انتهای مسیر محدوده ای در جنوب روستای خورزان دامغان.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 و ساعت 19:34 |
+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 10:50 |
باران یعنی باز هم خود طبیعت آنچه را که از دست انسان جاهل بر نمی آید را انجام داد.

دیشب ابر باران آمد و در ارتفاعات برف.

در کالپوش هم باران همچنان می بارد.

خدایا ترا شکر که به جهل و خطا کاری ما نگاه نمی کنی و رحمتت را از طبیعت و فرزندانش دریغ نمی داری.

ساعت ۸ صبح ۲۳ آذر

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 و ساعت 9:3 |

جنگل ابر در آتش میسوزد و دل ما نیز.

شاید که نه حتما این آتش آتش قهر خداوند است بر جهل ما.

اگر چه شاید آتش نادانی همیشه اینگونه عیان و واضح زبانه نکشد ولی این بار شعله هایش وحشتناک است. چشم ها خیره می مانند, نفس تنگ می شود و عقل عاجز.

دوشنبه بعد از ظهر با خبر شدیم که جنگلمان می سوزد, البته بعدا دانستیم که 24 ساعت قبل از یعنی یکشنبه شروع شده بوده. ساعت 6 صبح سه شنبه با تعدادی از اعضای جمعیت (دیده بان طبیعت) به قصد کمک برا ی اطفا حریق راه افتادیم.

اولین تصویر دودی بود که از ارتفاعات ابر به جای آن ابرهای همیشگی به دشت پایین دست نفوذ کرده بود. به سرتخت که رسیدیم دودی غلیظ تمام دره سیاه رودبار و اطراف را گرفته بود حتی تا نزدیکیهای روستای افراتخته هم نفوذ کرده بود.

از شیب جاده محمد چفت پایین آمدیم , پهنه کناری محمد چفت پر از ماشینهای اداری و آدمهای اداری و نیمه اداری و .....بود.

بعد از گفتگویی مختصر با ... راهی شدیم به طرف شمالیترین قسمت آتش , یال بعداز پلنگ آرام . بعضی ها خسته و دودآلود در حال برگشت بودند , از نیروهای هلال احمر و گروهی از محلیها. تمام کسانیکه در حال برگشت بودند بسیار تشنه و گرسنه بودند , عجیب است ! با آنهمه نیروی پشتیبانی و امکانات آن بالا , با حضور مدیران کلان: استاندار!, فرماندا,...

نیروهای ارتش (سربازها)آمده بودند. دو نفر از نیروهای اداری هم به دنبال ما آمدند, حدود 2 ساعت پیاده روی در شیبی تند تا محل آتش.

در کنار مرز آتش شروع به ایجاد و تکمیل مسیری عاری از برگ و چوبهای خشک کردیم, به منظور جلوگیری از توسعه آتش.

سربازها سردرگم بدون هدایت و مدیریت, هر کسی برای خودش کاری می کرد. دقایقی بعد ان دو نفر اداری کمی دستور صادر کردند و بعد به بهانه فرستادن آب برگشتند.

ظهر سربازها هم راه برگشت را پیش گرفتند, چرا؟ چون حتی لقمه ای نان و قمقمه ای اب به همراه نداشتند.(شاید فرمانده ارشد پادگان فکر کرده بچه ها می روند پیک نیک, البته برای پیک نیک هم مردم با خود آب و غذا بر می دارند. شاید فکر کرده امروز آمار آشپزخانه شان کم می شود, پس خوب است بروید...)

حالا اینها آمده اند, چرا مدیران! بحران آنها را لخت فرستاده اند پایین؟

دقایقی بعد ما بودیم و مرز آتشی طویل, در شیبی تند. پس تصمیم گرفتیم برای تکمیل این مرز پایین برویم, همینطور رفتیم تا جاییکه دیگر آتش زیاد شد و از دست ما هیچ بر نمی آمد.

وقتی با یکی از مسئولان منابع طبیعی تماس گرفتیم که این جبهه هیچ کس نیست, گفت:مدیریت بحران با دیگران است! عاقبت نفهمیدیم و نتوانستیم مدیر بحران را پیدا کنیم تا نیرویی به این سمت اعزام کند.

ساعتی بعد سه جنگلبان از پایین تر به ما پیوستند اما باز هم بی فایده, بعد از تلاشی بسیار عاقبت ماندیم نظاره گر سوختن.

ساعت 4 بعد از ظهر شروع به بالا آمدن کردیم, از همان مرز آتش, برای اطمینان از توسعه نیافتنش, هر جا لازم بود عرض آن مرز را بیشتر کردیم.

ساعت حدود5.5 گروهی تازه نفس از اهالی ابر را دیدیم و قسمتی از آتش که در حال توسعه بود را به آنها سپردیم, کمی بالاتر نیروهای منابع طبیعی دور آتشی در حال تجدید قوی بودند.

در طول روز با گروه دیگری از طبیعت دوستان و کوهنردان که به دره بالاتر آمده بودند در تماس بودیم.

ساعت 8 شب در تاریکی مطلق به محل کمپ اصلی رسیدیم. با کمال تاسف و تعجب از آنهمه هیاهو و رفت و آمد فقط گرد و خاک مانده بود و دود.

یکی از مدیران! نبود که بگوید شما از کجا آمده اید؟ آنجا آتش چقدر بود؟ چند نفر دیگر آنجا هستند؟و.....(شاید ساعت اداری تمام شده بود, نه ببخشید حواسم نبود ساعت 2 بعد از ظهر فرمانداری اعلام کرده بود که حریق مهار شده!!!)

اما بادی جریان پیدا کرده بود که هر عاقلی با دیدنش حدس می زد که چه می شود. آنهم شد, از نیمه شب آتش علیرغم مردمی که اخبار کذب را باور می کنند, نافرمانی کرد و زبانه کشید, چون آتش به فرمان و دستور این و آن مهار نمی شود. آتش با عقل و بکارگیری ابزار لازم مهار می شود.

شاید اگر به چوپانی محلی می گفتند این اطفاء حریق را مدیریت کن, فقط با چشم و گوش و زبان(نه بیسیم, موبایل, ...)بهتر می دانست که چه کند.

ما شاهد مانوری فرمایشی و نمایشی در محل کمپ بودم.

البته از تمام کسانیکه آمدند و می آیند, اعم از جنگلبان , محیط بان, هلال احمر, محلی, کوهنورد, دوستدار طبیعت و.....و از دل وجان فعالیت می کنند تشکر و قدر دانی می کنم, روی سخن من با آنان است که تکیه بر اریکه پست و مقامی زده اند بی آنکه اندکی به وظایف و مسئولیت خطیر خود واقف باشند, به اینکه شاید در این دنیا کسی از آنها سئوال نکند که چرا؟...چون بالاتریها هم ......

اما مطمئن باشند که آخرتی هست, من که به آخرت و پاسخگویی عقیده دارم.

علیرضاولیان

هجدهم آذر89

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 13:1 |

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در یکشنبه نهم آبان 1389 و ساعت 12:18 |

بسمه تعالی

ا...خالق السموات و الارض

امروز مثال بارز تیغ به دست زنگی مست را می بینیم.

آنچه بر سر منابع ملی این مرزو بوم می رود بی سابقه است , حتی در غارتگری مغول !

تناقض در گفتار و کردار , دروغگویی و فریب حرفه بعضی از ...... شده و با نیرنگ ثروت ملی را حیف و میل می کنند .

مدیر کل راه استان سمنان در جوابیه  ستاد مردمی حمایت از جنگل ابر جمله ای را بارها تکرار کرده بود: ما می خواهیم مردم طعم شیرین رفاه را بچشند .(با احداث راه ابر) !

بله طعم شیرین رفاه از چشم هر مسافری بیرون می زند , وقتی در تپه ماهورهای بعد از لاسجرد(مسیر شاهرود- تهران) حرکت می کند , طعم شیرین رفاه دلمان را می سوزاند وقتی قبل از سه راهی بیارجمند(از مشهد به شاهرود) در آن دست اندازها و فراز و نشیب ها اتوبوس چپ کرده ای را با سرنشینان کشته و زخمی می بینیم , طعم شیرین رفاه تمام وجودمان را فرا می گیرد وقتی ابتدای جاده مجن ثروت ملی تبدیل به باند پرواز می شود , در حالیکه در طول مدت اجرای راه , با آنهمه سوانحی که اتفاق افتاد , هیچ تابلو اخطار و علائم ایمنی در این مسیر دیده نشد!

بله دلمان از این همه رفاه می سوزد آقای مدیر کل , وقتی تک درخت اورس کهنسال بر فراز گردنه چال چالیان(یکی از معدود ذخیره گاههای درخت اورس در ایران) توسط بلدوزر شما برای بساط سیخ و کباب یا چای قطع می شود. درختی با فاصله چندین متری از جاده که هیچ مزاحمتی برای راه موجود و حتی تعریض آن نداشت.

درختی با سنی بیش از 1500 سال , درختی که خداوند قبل از من وشما به او حق حیات داده بود و اگر قدر و منزلتش نزد خالق بیش از من و شما نباشد , کمتر نیست.

شما که اراده و توان تصحیح راههای موجود را ندارید چرا می خواهید راههای جدید در مسیرهای عجیب وقریب احداث کنید .

اصلا کدام قانون به ..... اجازه داده در سفرهای استانی اجرای طرحی را مصوب کند بدون احراز شرایط اولیه قانونی آن؟

شخص ...... باید در پیشگاه خداوند قهار جوابگو باشد , به خاطر تصویب طرحهایی از قبیل جاده ابر و ...

تمام هزینه های مبازره برای جلوگیری از تخریب و تمام هزینه هایی که به گزاف  هدر می رود تا چنین راههایی احداث شوند , تمام هزینه های ناشی از تخریب در دراز مدت و عواقب ناشی از آن  به گردن شخصی است که جرقه این جریان غیر عاقلانه را می زند.

مگر جز این است که به حکم عقل و قانون اول باید مطالعات فاز صفر یک طرح مثبت باشد , بعد مطالعات اقتصادی و اجرایی.

پس چه شد عقل و قانون , اول تصویب می کنند , بعد یک عده با خوش خدمتی و زبونی , بی مهار بدنبال  اجرایی کردن آن برمی آیند , در این میان شاید مردم فهیم بتوانند در جایی جلوی تضییع و اسراف را بگیرند شاید هم نه .

عجیب است به شخصی یا اشخاصی دویست و پنجاه میلیارد تومان وام می دهند برای اجرای طرح مجتمع توریستی در محدوده خرقان و ابر.

شاید پافشاری بر احداث راه ابر بی ارتباط نباشد با قدرتی که می تواند در این اوضاع مستحق چنین وامی شود. شاید هم کسانی که در پستهایی خطیر نشسته اند و املاکی در آنسو و این سو دارند , ووو ...

بگذریم که درد بسیار است از بی کفایتی , از جهل , از اسراف و تضییع بیت المال , از اینهمه سماجت بر حماقت .

اما ما ایستاده ایم , محکم و استوار چون کوه , ما ایستاده ایم چون کوه و اگر محکمه ای در این دنیای دون شما را بازخواست نکند در آن سرا در حضور شاهدانی چون آن اورس کهن و همه آن نعم الهی که شما تضییعشان کردید پای بر حلقومتان می فشاریم. 

علیرضا ولیان

سوم آبان هشتادونه

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 11:23 |
متن حاضر نامه جمعیت دیده بان طبیعت به سازمان بازرسی کل کشور و چندین ارگان دیگر است.در این خصوص مطالب دیگری را برایتان خواهم نوشت از بیدادی که بر سر طبیعت می رود از نامردمیها و....

به نام خدا

ریاست محترم سازمان بازرسی کل کشور                                                                       

سلام علیکم

با کمال تاسف بار دیگر اجرای پروژه ای به دلیل ضعف بررسیهای کارشناسانه و با طرحی غلط باعث تخریب منابع طبیعی و تضییع بیت المال می شود.(پروژه جمع آوری و انتقال آب از چشمه های قطری شهرستان شاهرود)

نیاز روزافزون آب و کمبود آن امری بدیهی است و چاره اندیشی نیز الزامیست ، امـا به چه صورت و از کـدام منابع ، با چه طرح و روشی؟

با فرض قبول تامین آب از طریق جمع آوری و انتقال از چشمه های قطری ، بهره برداری از کدام چشمه ها ، روش جمع آوری و مسیر انتقال آن ، سه فاکتور اصلی و مهم این پروژه اند. که متاسفانه در پروژه مذکور هر سه فاکتور دارای تحقیقات ناقص ، روش مبهم و مسیر غیر کارشناسانه بوده است.

بعضی از چشمه های پیشنهادی به خاطر آبدهی کم و قرار گرفتن در نقاط پر شیب جنگلی ، واقع در جبهه شمالی ، جهت بهره برداری توجیه فنی و مهندسی ندارند.

مسیر پیشنهادی و اجرا شده می توانست با صرف هزینه ای بسیار کمتر و تخریبی بسیار بسیار کمتر ، از منطقه ای دیگر طرح و اجرا شود ، تا امروز شاهد اینهمه تخریب نباشیم! ( به عنوان مثال از مسیر دره زغال چال)

کارشناسان این جمعیت طی بازدید های مکرر از منطقه شاهد تخریبـهای صورت گـرفته در مسـیر لوله گـذاری بوده اند که از آنجمله تخریب مناطق حمام دره و چشمه مریم می باشد . با کمال تاسف حدود هزار اصله درخـت از گونه های نادر پیرو ، اورس ، بلوط ماکرانتا ، ممرز و زرشک و هزاران بوته از گونه های مختلف ، فقط در همین دو محدوده قطع و تخریب شده اند.

بنا بر آنچه گذشت این جمعیت خواستار پیگیری دو موضوع مهم توسط آن مقام محترم می باشد:

-بازخواست و پاسخگویی مسئولان ذیربط به خاطر مطالعات ناقص, طراحی نادرست و اجرای آنچه که باعث تخریب منابع ملی و تضییع بیت المال شده است. شامل: پیمانکار ، مشاور ، کارفرما و متولیان عرصه های طبیعی.

-پیگیری جهت توقف پروژه تا زمان ارائه طرحی دقیق ، کارشناسانه,  با تخریبی کمتر جهت جمع آوری و انتقال آب چشمه های اصلی. (ماننـد چشمه مرده شور و ...) چـرا که طـرح عبـور از دامنه هـای شمالی به منظـور دستیابی به چشمه های اصلی به خاطر شیب زیاد منطقه ، جنگلهای کاملا انبوه و گذر از دره های متوالی به هیچ وجه مورد تایید کارشناسان خبره این امر نمی باشد.

از طرفی قرار گرفتن مسیر پیشنهادی در بالادست یال منتهی به منطقه پونه آرام ( تنها زیستبوم سرخدارهای با ارتفاع بیش از سی متر و عمر سه هزار سال در جهان) به هیچ عنوان توجیه پذیر نیست و هر اقدام عملیاتی در این منطقه ضربه بزرگی به پیکر منابع ملی و خدادادی وارد خواهد ساخت که مطمئنا مخالفت جمع کثیری از طبیعت دوستان و کارشناسان ایران و حتی جهان را در پی خواهد داشت.

                                 با تشکر                           دبیر جمعیت دیده بان طبیعت

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در دوشنبه سوم آبان 1389 و ساعت 13:38 |

به نام خالق هستی

رقصان در هوای قلّه

اینجا بر بلندای این کوه , بر فراز این صخره ها همه چیز رنگ و بوی او را دارد.

هر کدام از این سنگها ی ظاهرا خشن , آن گل کوچک سرسخت که در این ارتفاع سرد روئیده , لکه برفی مانده از زمستان سپید , همه و همه رنگ و بوی او را دارند.

لحظه ای ایستادم برفراز سنگهایی نه چندان استوار , شانه هایم خسته نه از بار کوله که از دوربینهای آویخته بر آن.

خدایا اینجا چقدر بلند است و چقدر دور.

آنقدر بلند است که پستی ها را جایی نیست , آنقدر بلند که کوتاهی و دونی را طاق و توان رسیدن به آن نیست.

اینجا آنقدر بلند است که نمی توان کوتاه دید , باید بلند بنگری , باید دورها را ببینی.

وقتی خوب به بلندیهای دور نگاه می کنی , وقتی خودت را به بر فراز این سنگها ی بلند پرواز می بینی , دوست داری به پرواز درآیی , سبک بار و سبک بال اوج بگیری تا آن بلندیهای دوردست...

آری اینجا خیلی بلند است و خیلی دور.

خیلی دور از خیالات و خواسته های کوچک و بی مقدار , خیلی دور از اندیشه های نزدیک بین , خیلی دور از اندیشه روزمّرگیمان , امّا امّا

وقتی در این بلندای دور می ایستی و لحظه ای درنگ می کنی , می بینی و حس می کنی که همه چیزها چقدر به تو نزدیکند.

آنقدر صمیمی و نزدیک که تا بحال اینچنین ندیده ای.

همه . همه با تو حرف می زنند , صمیمی تر از صمیمی ترین دوستان , بعضی وقتها آنقدر همه چیز به تو نزدیک است که فکر می کنی جزئی از آنهایی , مثل این سنگها می شوی , مثل آن برف یا شاید هم آن گل , یا آن ابر بلند , شاید هم سایه سار آن ابر بلند , نمی دانم , اصلا فکر می کنی نسیمی و در لابلای این صخره ها به گردش در می آیی , یا چشمه ساری کوچک در کف آن درّه , یا اصلا ذرهّ ای خاک رقصان در هوای قله...

نمی دانم , هر کدام که باشیم فرق نمی کند , مهم اینست که اینجا در این فراز دور , ما به او نزدیکیم

و اگر خوب بنگریم می بینیم که اینجا بر بلندای این کوه و بر فراز این صخره ها نه رنگ و بوی  او , که همه اوست ,   تنها او و بـس

علیرضا ولیان

24/6/89

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه ششم مهر 1389 و ساعت 17:10 |

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه سوم مهر 1389 و ساعت 9:55 |

کوه کیگ، منطقه حفاظت شده توران، دوم تیر ماه ۸۹

در مقابل این همه زیبایی و عظمت، جز سکوت هیچ نمی توان گفت و نوشت.

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در دوشنبه هفتم تیر 1389 و ساعت 11:11 |

به نام خالق هستی

در پیشگاه کوه

وقتی می گویم کوه یعنی او، نه تجلی او بلکه تنها او و بس.

وقتی قدم در پیشگاه کوه می گذاری باید پاک باشی، باید آنقدر درونت را زلال کرده باشی تا نسیم روح بخش کوه جوانه های عشق را در ضمیرت بنشاند.

باید حجابها را از پیش رو برداری، منیّت، خودِ کاذب، سودای نام و نان، روزمرّگی و غفلت و ...

گیرم که از تمام قله های ایران صعود کردم، یا حتی هیمالیا و ... و بر ضعف و ناتوانی این جسم کوچک غلبه کردم، ولی چه سود اگر پا بر سر منیّت خویش نگذاشتم، چه سود اگر حرص و حسد هنوز وجودم را فراگرفته باشد، آری حرص، حتی حرص بر قله ها ایستادن، حرص داشتن تجهیزات و وسایل بهتر و بیشتر، حرص شکستن رکورد دیگران و ... . مگر تعلقات و بندها فقط حرص مقام و منصب و مال و دارائیست .

هر بار که بر فراز قله ای می ایستم به خودم نهیب می زنم که: آی وجود کوچک و ناچیز، در مقابل عظمت کوه تو هیچی، اگر امروز قدم بر این بلندا نهادی نیک بدان که نه قله زیر پای توست، بلکه ارادة ضعیفت را زیر پا نهادی، بدان که این قله سالهای سال سر بر آسمان می ساید و به تو تنها برای لحظاتی اجازه داده که همنشینش باشی.

پس آگاه باش که غرور وجودت را فرا نگیرد، آگاه باش که دیگر غفلت در این بلندا خسرانی عظیم است.

منیت و تکبر و حسد را در سوز برفهای قله مدفون کن و در مقابل عظمت او بر سنگها و برفها سجده کن و شاکر باش که یک بار دیگر پذیرایت بود و اجازه داد با آنهمه کاستی و ناسپاسی که داری، دوباره برای لحظاتی با او باشی.

علیرضا ولیان

۸۸/۱۰/۳

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در دوشنبه هفدهم خرداد 1389 و ساعت 12:5 |

به نام خداوند کویرهای بی انتها

دوباره ما بودیم و سکوت ، دوباره ما بودیم و او، با آنهمه عظمت .

آری با آنهمه عظمت با آن بزرگی ، آمده بود در کنار ما که هیچیم ، نشسته بود ، و ما در آغوشش، آغوشی به وسعت دشت کویر گم شده بودیم ، و سرمست. سرمست از این حضور ، شرمسار از اینهمه منّت ، شرمگین از کوچکیمان ، امّا او بی تفاوت و بی منّت تمام کاستیهایمان را بخشید ، بارانش را فروفرستاد ، باد وزید ، آفتاب تابید ، و ما حیران ، حیران این عظمت.

یادم از خنده نمکین معشوق (قول مولانا) آمد ، شاید این کویر بی انتها ، این وسیعترین شوره زار ، براستی خنده نمکین معشوق است برخاک ، و بر ما خاکیان .

 آری جز این نیست ، شاید در نظر ما که در برابر عظمت این هستی هیچیم ، این خنده نمکین سخت و خشن باشد ، گرما و تشنگی ، وشوره زاری لایتناهی، امّا دیده عاشق جز این می بیند ، این وسعت بی انتها وجودش را به وجد می آورد ، شوق گذر از قلب این بیکران لحظه لحظه اش را معنا می بخشد و لحظه ای که معشوق اِذن حضور می دهد ، بیخود و سرمست می شود و آنگاه قطرات شورِ شوق از دیده بر دریای شور خفته فرو می افتند و همراز و هم آواز آن خنده نمکین ، طعم شیرین وصال را در وسیعترین شوره زار می چشند.

دیگر ذهن کوچکم ، قلم شکسته ام و اندیشه ناچیزم بیش از این نمی تواند و این مختصر نیز تقدیم به همه کسانیکه از دور و نزدیک در اجرای این برنامه همراهیم کردند.

علیرضا ولیان

  2/2/89

  

 

 

 

 

  

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه چهارم اردیبهشت 1389 و ساعت 10:59 |

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه هفتم فروردین 1389 و ساعت 9:1 |

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 و ساعت 10:54 |

با سلام

شنیدن این خبر بسیار باعث تاثر و اندوه بود ، خداوند به شما صبر و شکیبایی عطا فرماید.

غرض از این نوشتار مختصر و کوتاه ابراز همدردی با شما عزیزان و درخواست از شما به منظور طرح شکایتی از وزارت راه و ترابری به دلیلی که ذکر می کنم می باشد ، تا شاید گامی باشد در جهت بهبود وضع نابسامان راههای کشور.

- وقتی طرح کلی راهی پیشنهاد می شود پس از مطالعات فاز صفر و مثبت بودن اصل وجودی آن ،سپس طرح اجرای آن مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

- در طرح یک راه باید ملاحظات ایمنی لحاظ شود و در صورت عدم امکان گذر از مناطق ایمن ، با اجرای سازه هایی مانند تونل بهمن گیر و... ایمنی تامین گردد.

- با فرض اجرای راهی در مسیری نا ایمن و عدم اجرای سازه ای به این منظور ، یکی از وظایف وزارت راه و ترابری ، راهداری مسیر موجود می باشد .

- حداقل عملیات راهداری در مسیری مثل شمشک دیزین اینست که در مواقعی که احتمال ریزش بهمن زیاد است ، نقاط بهمن گیر به طور موقت بسته شود و با روشهای متداول و متنوع موجود ، بهمن را ایجاد کرده و سپس مسیر برف روبی و باز شود.

کوهنوردی به عنوان سرپرست گروه در کوه ، با چشمی باز نقاط بهمن خیز را شناسای می کند و گروه همراهش را در سلامت کامل در تجربه ای شیرین شریک می سازد و بعد وقتی با خیال راحت در مسیر برگشت به خانه و شهر خود می باشد ، در مسیری که مسئول راهداری و امنیت آن وزارت راه وترابری و شخص وزیر مربوطه است ، درچار بهمن می شود.! به راستی مسئول این حادثه غم بار کیست؟

مهندس علیرضا ولیان (مربی کوهپیمایی)

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در شنبه هفدهم بهمن 1388 و ساعت 15:37 |

به نام خالق هستی

(تقدیم به پدر و مادرعزیزم که علیرغم همۀ نگرانیها و سختیهایی که به خاطر فعالیت کوهنوردی ما چند بردار تحمل کرده اند اما همچنان پشتوانه و مشوق ما بود ه اند)

هیچ کوهنوردی به دیگران اجرای صعود انفرادی را توصیه نمی کند، ولی همیشه فعالیتهای ما از نوع عقلانی و حسابگرانه نیستند. پس هرگاه نیروی عشق آنچنان وجودت را فراگرفت که عقل ناقص را فروکوفت، باید برخیزی و راه بیافتی.

غروب پانزدهم دیماه ۷۹ تصمیم گرفتم که صبح فردا صعود کنم، علیرغم اینکه فردای آنروز برای بچه های انجمن کوهنوردی دانشگاه شاهرود برنامه ای را تدارک دیده بودیم. پس با دوستم آقای خدای تماس گرفتم و از او خواستم که برنامه را بدون من اجرا کند.

از نیمه شب بارش برف شرمع شد. صبح زود برادر بزرگم، امیرحسین به همراه مادر و خواهرم مرا تا قطارزرشک(کلاته ای در جنوب شاهوار) همراهی کردند. ناگفته نماند بارش برف در شاهرود قطع شده بود. جاده آسفالته شاهرود مجن پوشیده از برف بود ولی همراهانم با جیپ مرا به قطارزرشک رساندند. فقط انتهای یالهای منتهی به آبادی بیرون از مه بودند و تمام کوه را مهی غلیظ فراگرفته بود. بعد از خداحافظی ساعت 7 صبح که راه افتادم. ساعتی بعد وارد همان مه غلیظ شدم و بعد بارش برف همراه با نسیمی شروع شد. برف جدید حدود 40 سانتیمتر روی برفهای قدیمی را پوشانده بود. بوته ها و عوارض کوچک سنگی کاملا با برفها پوشیده شده بودند و مسیریابی در این وضعیت بسیار دشوار بود. موفقیت صعود از این مسیر در این وضعیت با پیدا کردن دو نقطه تقریبا میسر می گردد ، یکی ابتدای یال منتهی به خط الراس قله، تقریبا در ارتفاع 3600متر و دیگری شیب منتهی به قله از پهنه زیرین آن. رسیدن به نقطه اول با توجه به تعداد یالهای کوچک و کوتاه قبل از آن بسیار دشوار است چراکه به راحتی باعث گم کردن مسیر اصلی می شوند و سر از خرس چال یا یال مشرف به دره نکارمن در میآوری. وقتی خودم را روبروی یک شیب تند برفی به طرف یال مذکور یافتم کمی خوشحال شدم ولی صعود از این شیب با برفهای سفت کار آسانی نبود. درحالیکه کلنگم را دودستی در برف می کوبیدم با چند ضربه نوک کفشهای سنگینم گیرۀ پایی فقط با عمق 4 تا 5 سانتیمتر می ساختم ، بعد حفظ تعادل و دوباره کلنگ را کمی بالاتر می کوفتم. بعد از حدود نیم ساعت درحالیکه اصلا ابتدای شیب در پایین دست دیده نمی شد به روی یال اصلی رسیدم.بورانی شدیدکه امان ایستادن نمی داد. لحظاتی شاید 2 تا 3 دقیقه برای اولین بار و آخرین بار در این برنامه هوا باز کمی شد، طوریکه توانستم صخره های بالای خرس چال را ببینم و عکس بگیرم. همان موقع کمی بالاتر چند کبک دری در آن هوای خشن و زیبا از چند متری من به پرواز درآمدند. تا گردنه سمت راست بالای یال یعنی جایی که اگر هوا صاف باشد قله و پهنه زیرین آن را می توان دید، به راحتی و اطمینان صعود کردم، چون شیبهای طرفین و عوارض دیگر امکان خطا را کم می کنند. فقط باید مراقب سقوط بهمن از دره سمت راست در قسمت انتهای آن می بودم. وقتی روی گردنه مذکور رسیدم بارش برف و سرعت باد بیشتر شد. برای لحظاتی ایستادم هیچ چیز دیده نمی شد. همه جا سپید بود و سپید ، حتی خط افق به خاطر وجود برف سفید روی زمین و مه سفید آسمان قابل تفکیک نبود.

تصاویری از قله را که بارها و بارها از اینجا دیده بودم در نظر آوردم و تصمیم گرفتم به جای رفتن به پهنه زیرین قله و بعد انحراف به چپ و بالا رفتن از شی زیرپای قله ، بدون هیچ انحرافی در شیبهای برفی سر راه ، مستقیما به طرف قله حرکت کنم.

راه افتادم و پس از تردید و اندکی ناامیدی در شیب کچک زیر قله ، لحظاتی بعد خود را دقیقا در کنار سنگ چین قله دیدم. جاییکه سالها و بارها معبود یکتا پذیرایمان بوده و طعم شیرین ایستادن در آن بلندا و پا بر سر خویش گذاردن را به ما چشانید. به زحمت عکسی از خودم گرفتم. ساعت 1 بعد از ظهر بود که با آن بلندا وداع کردم.

با اینکه بارش برف همراه با باد رد پاهایم را کمی پر کرده بود ولی قابل تشخیص بودند. به هنگام برگشت تصنیف زیبای حیرانی (با صدای شهرام ناظری)، حیرانی و سرمستی از این همه عظمت و زیبایی را دوچندان می کرد، و گاهی از حرکت می ایستادم در هوس اینکه شاید بتوانم در این بلندا بمانم و به آن پایین برنگردم ولی....

ساعت 5 بعد از ظهر درحالیکه سکوت زیبای بعد از برف قطارزرشک را در بر گرفته بود و خورشید در پس کوه دیده بان پایین رفته بود وارد کلاته شدم. همزمان جیپمان را دیدم که از دوردست می آید. پدرم تنها آمده بود و با فلاسک چای و ... شرمنده ام ساخت.

علیرضا ولیان

 

+ نوشته شده توسط علیرضا ولیان در جمعه شانزدهم بهمن 1388 و ساعت 0:1 |